امواج نور
وب لژیون همسفر زهرا
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


شما اکنون چون پرنده ای هستید که آماده فرمان پرواز خویش است پرواز راآموخته است برای اینکه از شعاع نوری که ساطع شده وبه زمین رسیده است به بلندای همان نیرو به پرواز درآید این سعادت را حافظ باشید وعزت خویش را به دست آورید وجای خود رااستوار بگردانید وما هم خشنود هستیم

مدیر وبلاگ :همسفر مرضیه

به نام خدا
دلنوشته همسفر راحله

چیزی که در کنگره وجود دارد وجه اشتراکی است که بین همه ما وجود دارد وآن این که همه برای درمان یکی از افراد خانواده آمده ایم بنابراین همگی همدرد هستیم 
یکی دوسال از ازدواجمان می گذشت که با کنگره آشنا شدم به خاطر درمان برادرم تا اینکه پنج سال بعد از ازدواجمان همزمان با به دنیا آمدن دخترم همسرم یک مصرف کننده شد ولی من درگیر بچه داری و.. بودم یک سال ونیم از قضییه مصرف شوهرم بی خبر بودم البته مصرف او طی این یک سال و نیم تفریحی بوده وبعدا اوج گرفت. 
کم کم اخلاقش عوض شد خیلی زود عصبی می شدند توجهش به ما کمتر شده بود خوراکش کم شده بود و روز به روز لاغر می شد اکثرا من با دخترم تنها بودم وخیلی رنج می بردم هرچقدر بقیه به من می گفتند بیشتر مواظبش باش من زیر بار نمی رفتم ومدام می گفتم چیزی نیست ولی دیگه به قول معروف همسرم خیلی تابلو شده بود اما هیچوقت همسرم در خانه مصرف نمی کرد ومن حالات و اوضاع خماری را دراو نمیدیدم 
منی که خودم چند سال پیش با کنگره آشنا شده بودم وبرادرم خودش راهنما بود هر طوری که با او صحبت می کردم که به کنگره برود و درمان شود بحث را عوض می کرد و می گفت من اصلا مصرف کننده نیستم من هم خواب و خوراکم فقط گریه شده بود و هیچ کاری از دستم بر نمی آمد تا این که سال 97 ما برای سال تحویل مشهد بودیم مسافرم خودش تصمیم جدی گرفته بود که برای درمان به کنگره برود و قصد خریدن پیراهن سفید داشت من هم که از پیراهن سفید خوشم نمی آمد پافشاری کردم که نخرد بالاخره هرجور بود من را راضی کرد وخرید یکماه بعد از سفر مشهدمان برای کنگره ثبت نام کرده بود برج سه به من گفت که برای درمان سیگارم می خواهم به کنگره بروم من هم جدی به او گفتم برای درمان اصل مو ضوع به کنگره برو از خانواده خودم فقط برادرم و خانمش خبر داشتند ولی مادر خدابیامرزم چیزهایی فهمیده بود وبه دو خواهرم گفته بود اما مادرم الان دربین ماحضور ندارند که حال خوش ما را ببینند و دیگر نگران زندگی من نباشند 
خداوند را شاکرم که این ده ماه سفر مسافرم به پایان رید و مسافرم به درمان رسیدند همه این حال خوشی که دارم مدیون زحمات جناب آقای مهندس هستم مدیون راهنمای مسافرم آقا مرتضی راهنمای گل خودم خانم زهرای عزیز که سرشار از محبت ومهربانی هستند می باشم 
تشکر ویژه دارم از جناب مهندس و خانواده محترمشان راهنمای خودم راهنمای مسافرم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 31 فروردین 1398
پنجشنبه 12 اردیبهشت 1398 11:09 ب.ظ
راحله عزیزم دلنوشته ات دلنشین بود رهاییتان مستدام باد.خدمت مرضیه عزیزم خداقوت
همسفر مرضیه سپاس از خانم زهرای عزیز
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic