امواج نور
وب لژیون همسفر زهرا
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


شما اکنون چون پرنده ای هستید که آماده فرمان پرواز خویش است پرواز راآموخته است برای اینکه از شعاع نوری که ساطع شده وبه زمین رسیده است به بلندای همان نیرو به پرواز درآید این سعادت را حافظ باشید وعزت خویش را به دست آورید وجای خود رااستوار بگردانید وما هم خشنود هستیم

مدیر وبلاگ :همسفر مرضیه
بنام آنکه یادش آرام بخش قلبهاست 
همسفران لژیون امواج نور روز دوشنبه 98/8/6به استادی کمک راهنمای محترم خانم زهرا و دبیری خانم یگانه و حضور گرم اعضا با دستور جلسه سی دی وادی هشتم راس ساعت مقرر آغاز به کار نمودند .
امواج جون گرد باد بر زمین فرود می آیند و آنچه برداشتنی باشد با خود به امانت می برند واین جز فرمان حاصل نمی گردد .
پس با شما که پیمان می بندید در اندیشه آن باشید که از زمین بر خواسته وبه آن مکانی که فرمان است رهسپار شوید .
در سکون هیچ چیز به وجود نمی آید و زایشی نیست همه چیزدر حرکت شکل می گیرد و سپس ساختارها پدیدار و موجودات خلق و سفر در حلقه های آفرینش آغاز و ادامه دار می گردد .

در این سیر برای انسان تفکرات معمار ساختارها وزبان سخن گوی و تعیین کننده ی مسیر حرکت او می باشد .
ما یک حرکت درونی داریم ویک حرکت بیرونی . زمانی که انسان به خواب می رود روح و نفس وکالبد دوم به صورت تمثیل از قالب جسم جدا می شود و به راه و مکان هایی که تعیین شده حرکت می کند .همان خواب هایی که گاهی حاصل پیامی برای ما است واگر من در طول روز تنش روحی وروانی داشته باشم کالبد من هم به جاهای پر تنش می رود و برای من آرامش ندارد اما وقتی شخص از نظر تزکیه نفس روی خودش کار می کند وقتی به خواب می رود با عالم هایی آشنا می شود که باعث ارتقاء در روز برایش می شود و در طی روز چیز هایی را درک می کند که اشخاص عادی درک نمی کنند .
از مراحل وتزکیه ی نفس که بالاتر برویم کسانی هستند که در بعد جسمانی همزمان می توانند به جاهای دیگر هم سفر کنند و یک حرکت بیرونی داشته باشند که انشا الله همه یما به آن تزکیه ی نفس برسیم 
آقای مهندس در وادی ها و مطالب اموزشی کنگره هم صحبت های  استادان خود را باز نمی کنند زیرا بعضی ها ظرفیت وجودیشان کم است .اما شخصی که میمیرد از نظر جصمی به خاک می رود اما صور پنهان او به جهان و حلقه های بعدی می رود و از روزی که ما به این جهان ها آمدیم همیشه در حلقه های متفاوتی بوده ایم و هستیم تا به تکامل و همان فرمان عقل برسیم یعنی فکر وعقل ما هر دو با هم منطبق باشدیعنی تمام حرفها وبرداشتها و فکرهایی که در مورد دیگران میکنم همه عقلانی باشد تا بتوانم به مرحله یشو شود نزدیک شوم انسان هر چیزی که می خواهد به دیگران بگوید باید خودش اول آن را عملی واجرایی کرده باشد .
همه ی ما زمانی در پیشگاه خداوند پیمانی بستیم و موقعی که خداوند خواست ما را به زمین بفرستد از تمام خصوصیات خود در ما قرار داد و گفت با همان اختیاری که داریم وباتوجه به پپیمانی که بستیم قوانین الهی را اجرا کنیم یعنی همان پرداختن به ارزشها ودوری از ضد ارزشها زیرا که تمام مشکلات بشر بر اثر همین رفتن در مسیر ضد ارزشها است .
در هستی هر چیزری که هست در حال حرکت است از حیوانات تا گیاهان انسان ها ووو ..زیرا در سکون هیچ تولید و زایشی نیست پس من هم اگر بخواهم بنشینم ودست روی دست بگذارم تا کسی بیایید و مشکلات مرا حل کند سخت در اشتباهم پس باید حرکت کنم و در مسیری که قدم می گذارم نا امید نباشم ولی بدانم که همیشه نیروهای تخریبی در کمین هستند و جنگیدن با آنها بسیار سخت و دشوار است اما من همسفر باید بدانم اگر مسافرم گاهی در مسیر کنگره زمین می خورد این زمین خوردن برای او کسب تجربه خواهد بود پس ناامید نباشم مسافر اگر گریزی هم بزند چون در کنگره قرار دارد خودش دجار عذاب وجدان می شود من همسفر باید بتوانم گوش به فرمان راهنمایم باشم و هست ماه سکوت کنم ممکن است گاهی دچار شک شوم وحالم بهم بریزد اما همین زمین خوردن ها میرسد روزی که مسافرم دارد می دود پس من کاری کنم که خودم از او عقب نباشم و با حسهای منفی خود کاری نکنم که سنگی شوم برای جلوی پای مسافرم همیشه سعی کنم سکوی پرواز مسافرم باشم .
ما همیشه دو حرکت داریم یک حرکت مثبت ویک حرکت منفی اما من همسفر باید اینقدر قدرت تشخیصم بالا باشد که بتوانم ببینم آیا اینحرکت من مثبت است یا منفی این حرکتم عمل سالماست یا عمل به ظاهر سالم و بدانم تمام عمل های به ظاهر سالم من استکه سیاه چالی میشود برای ذهن من و افکار منفی من به یک سنگ سخت تبدیل می شود وآن موقع دیگر نمی توانم خودم را تغییر دهم .
پس حواسم باشد چه کسانی را به عنوان دوست انتخاب میکنم ودر کنارشون قرار می گیرم آیا سوهان روح من می شوند و باعث افکار پریشان در ذهن من می شوند ایا خودشان در زندگیشان از آرامش و آسایش برخوردار هستند .
وقتی میخواهم کاری را انجام دهم خودم معمار آن کار باشم خودم معمار سفرم باشم بسنجم چه کارهایی باید انجام دهم آیا میخواهم فقط بیایم و یک صندلی اشغال کنم یا میخواهم سطح آموزشها و آگاهی هایم را بالا ببرم ایا وقتی میخواهم به کنگره بیایم در مورد دستور جلسه تحقیق کرده ام آیا مشارکتی میکنم که شاید یک نفر از این مشارکت من حالش خوب شود همیشه به یاد داشته باشم من در کنگره یکی از مهره های پازل هستم واگر پازل یکی از مهره هایش کم باشد همه اش فرو میریزد پس اگر می خواهم خانواده مستحکمی داشته باشم حرکت من همسفر کمک دهنده ی این سفر است .
روزی که شیطان در آسمانها از فرمان خداوند سرپیچی کرد با خود فکر می کرد که با قدرتی که دارد می تواند برای خودش فرمانروایی کند و لذا سر به شورش گذاشت حالا گاهی انسان میگوید اصلا چرا خدا شیطان را آفرید که بخواهد سر به مخالفت با خداوند را بگذراد اما آقای مهندس همیشه می گویند یکسری چیزها مجهولاتی هستند که ما از آن بی خبریم و فقط ظاهر قضیه را میبینیم اما این برای ایناستکه ما به تفکر برسیم بدانیم همیشه همه چیز همان چیزی که ما میبینیم نیست گاهی پشت پرده چیزهایی هست که ما از آن اطلاعی نداریم .
ما دو دسته حکما و علما داریم که یکی بحثی هستند و دیگری ذوقی علمای بحثی حرفهایشان قابل قبول است اما اطلاعات آنها در حد کتاب و مدرسه است و از خیلی چیزهای پشت پرده اطلاع ندارند زیرا که فقط از پنج حس ظاهرشان پیروی میکنند .
حالا آقای مهندس در وادی هشتم میگوید ما دو تا عقل داریم یکی عقل جزئی و یک عقل کلی که همیشه مگویند عقل جزئی عقل کلی را بر باد می دهد عقل جزئی یعنی من میدانم که چه چیزهایی بخورم وچه بپوشم که بچه ها هم این را میدانند اما عقل کلی یعنی به همه چیز توجه داشته باشم و حکمت هر چیزی را می دانم عقل هیچ وقت اشتباه نمی کند مگر اینکه اطلاعات غلطی به او بدهیم.
مولا علی میفرمایند : انسان عاقل خودش را زیر سوءذن دیگران قرار نمی دهد . پس هر حرکتی انجام می دهم باید حساب شده باشد علمی مهم است که بر پایه ی راستی و درستی دلالت داشته باشد و به یک نتیجه ی واقعی می رسد من میتوانم اگر در جایی رفتم و کسی حرف اشتباهی زد خیلی قشنگ وبا بهترین بیان به او بگویم که اشتباه میکند تا دیگران مرا نادان فرض نکنند و اینقدر علمم را بالا ببرم که بدانم این حرفی که میزنم برای چیست و تمام حرکات و حرفهایم بر درستی و راستی باشد و این یعنی من وقتی وارد کنگره شدم اعتماد به نفس بالایی پیدا کردم و اینها را مدیون آموزش های کنگره هستم اگر چیزی را در کنگره آموزش میبینم و بعد فراموش میکنم بهتر است آن را بنویسم تا در ذهن من بایگانی شود چرا که خداوند به قلم قسم خورده است و وقتی من هم تکرار و تمرین داشته باشم و از نکته هایی که میخواهم در موردش حرف بزنم نکته برداری کنم بهتر میتوانم صحبت کنم ویادم نرود که میخواستم چه بگویم .رهجویی در کنگره موفق تر است که فقط شنونده نباشد و سوال کند اگر یک رهجو در سفر اول با قوانین پیش رفت مقایسه نکرد و در حاشیه ها نبود موفق خواهد بود 
مثل حضرت محمد که همه چیز به سینه ی ایشان القاء میشد گاهی ما فکر میکنیم آیا فرشته و شیطانی که می گویند وجود دارد یا نه /اما باید بدانم که در هستی هست و چیزی بنام نیستی وجود ندارد واگر هم من ان را نمیبینم دلیل بر نبودن آن نیست روزی که شیطان از فرمان خدا سرپیچی کرد و از دربار خداوند رانده شد از خداوند مهلت خواست تا روز موعود و خدا هم به مهلت داد و او قسم خورد در پیشگاه خداوند که من بنده های تو را با تمام توان و قدرتم فریب خواهم داد تا از فرامین الهی سرپیچی کنند چرا که او میدانست که انسان اختیار دارد و با اختیار خود میتواند از روشنایی ها به طرف تاریکی ها برود و خدا هم زمانی که انسان به خدا گفت ما اشتباه کردیم ما را ببخش به گفت من شما را به زمین میفرستم تا در آنجا با کارهای خود اشتباه خود را جبران کنید و به سوی من بازگردید اما انسان زمانی که به زمینآمد چون موجودی فراموش کار بود فراموش کرد که برای چه به زمین آمده و دوباره دچار اشتباه شد .
اما من بدانم که تا پایم را به آب .
نزنم از شنا کردن لذت نخواهم برد روزی که من همسفر وارد کنگره شدم اول برای رهایی مسافرم بود اما کم کم اینقدر در این دریایی عشق شناور و غرق شدم و به لذت رسیدم که دیگر نتوانستم بیرون بیایم چرا که هر چه بیشتر پیش می رفتم به گنج های زیاد تری می رسیدم و گنج زمانی بدست من میرسد که خدمت کنم و ترس در دل راه ندهم و هر خدمتی که روزی من می شود با جان و دل بپذیرم تا به حال خوش برسم.
اما باید چشم بصیرت داشته باشم تا بتوانم خوبی های مسافرم را ببینم و فقط منفی ها را دریافت نکنم در کتاب 60 درجه عکس اول میبینیم که یک اتومبیل با وضعیتی نا مناسب و چرخ های ساییده شده در حال حرکت است و این تمثیل جسم مسافر من است که باید بسیار هوشیار باشد که اگر به حرکت خود سرعت بدهد به ته دره پرت خواهد شد و این هنر مسافر است که بتواند به سلامت از این جاده با این همه مشکلات و یخ و سرما عبور کند پس من همسفر حواسم باشد که حرفهای راهنمایم را فراموش نکنم و از سفر اولم لذت ببرم تا به سلامت به سفر دومم برسم و زمانی که به این سفر رسیدم دیگر از کسی کینه ای به دل نگیرم و بدانم که اگر دیگران باعث اذیت من شدند این ها مرا بزرگ می کند و این چروکهای پای چشمم پر از تجربه باشد .
سعی کنم طوری رفتار کنم که همیشه همان مامان جون و خاله و زن عمو ی خوش اخلاقی باشم که همه در کنار او و با او به آرامش میرسند نه این که دور خودم را پر از خار و خاشاک کنم و کسی را جز خودم نبینم .
یکی دیگر از پارامترهای وادی هشتم میگوید وقتی می خواهی حرکتکنی بدانم هدفم چیست و مثل تشنه ای که به دنبال آب می گردد باشم بدانم هر چیزی را باید به موقع انجام دهم زیرا درنگی که به درازا می انجامد چندان محصول حاصل خیزی در بر نخواهد داشت همیشه هدف و خواسته ام مشخص باشد .
وقتی به کنگره امدم یکسری قوانینی برای من مشخصشد مثلا ما در سفر اول حق خرید و فروش چیزی یا رفتن به مسافرت را نداریم حالا وقتی مسافرم اصرار برآن کار دارد می گویم با راهنمایت مشورت کن ولی اگر آن کار را هم انجام داد دیگر سکوت کنم و حرفی نزنم مثلا برای این به مسافر من میگوید به سفر نرو چون انرزی او بالا و پایین نشود .
گاهی من دچار چرا هایی میشوم که مثلا چرا من همسر یا فرزند یک مصرف کننده شدم این به اینبه این علت است که وقتی من 
 ازدواج میکنیم و در کنار یک مصرف کننده قرار میگیرم در حلقه های قبلی هم در کنار این شخص بوده ام و اینها حکمتی دارد که من به اصل وجودی آن پی نمی برم مگر خوده خداوند میداند که حکمت آن چیست گاهی من باطن زندگیم را با ظاهر زندگی دیگران مقایسه میکنم اما نمی دانم چیزی که من میبینم تمام زندگی آن شخص نیست وچه بسا در پشت پرده چیزهایی باشد که من از آن بی خبرم شاید ان شخص در گذشته رنج ودرد هایی کشیده که امروز به این آرامش رسیده است و دردهایی که امروز من میکشم ظرف وجودی مرا پر می کند تا برای یک زندگی قشنگی آماده شوم .
اما بدانم امروز که مسافرم رها شده و گل رهایی را دریافت کرده او از 60 درجه زیر صفر تازه به صفر رسیده پس زیاد توقع نداشته باشم که سریع همه چیز را برایمفراهم کند و زندگیم از این رو به آن رو شود همین که وجودش از تحت نیروی شیطانی خارج شده یعنی یک خلق جدید و اگر شاکر پله ای که امروز در آن قرار گرفتم بودم لیاقت پیدا میکنم به پله های بعدی هم راه پیدا کنم ولی اگر شاکر نبودم روی همان پله خواهم ماند تا زمانی که اموزشهایم را بیشتر کنم و حرکتم را ارتقاء دهم و به پله ی بعدی بروم .
در پایان دست دوستان محبت لژیون امواج نور در هم گره خورد و جلسه با دعای ارامش به پایان رسید .
دستور جلسه دوشنبه هفته ی آینده 98/8/14 ادامه ی وادی هشتم و
دستور جلسه لژیون امواج نور در روز پنجشنبه 98/8/9سی دی برداشت محصول از کتاب 60 درجه .
و دو شنبه 98/8/14 راس ساعت چهارده از وادی  اول و دوم و سوم و کل نوشتارهای کنگره امتحان آزمون کمک راهنمایی برگزار خواهد شد .
با تشکر از کمک راهنمای محترم خانم زهرا و خانم الهام که استادی لژیون را به عهده داشتند  




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 8 آبان 1398
یکشنبه 12 آبان 1398 11:55 ب.ظ
سلام عالی بود خداقوت
پنجشنبه 9 آبان 1398 06:20 ب.ظ
سلام خدا قوت
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات