امواج نور
وب لژیون همسفر زهرا
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


شما اکنون چون پرنده ای هستید که آماده فرمان پرواز خویش است پرواز راآموخته است برای اینکه از شعاع نوری که ساطع شده وبه زمین رسیده است به بلندای همان نیرو به پرواز درآید این سعادت را حافظ باشید وعزت خویش را به دست آورید وجای خود رااستوار بگردانید وما هم خشنود هستیم

مدیر وبلاگ :همسفر مرضیه
همسفران لژیون امواج نور در روز پنجشنبه 98/8/23به استادی کمک راهنمای محترم خانم زهرا و دبیری خانم یگانه و حضور اعضای لژیون راس ساعت مقرر آغاز بکار نمودند .
ابتدا کمک راهنمای عزیز خانم زهرا در مورد هفته ی گلریزان و بازتاب آن به زندگی ما صحبت کردند که این پیوندی است بین من و خدای خودم و اینکه منتظر نباشم که خدا ببیند و جبران کند چون اگر حسابگرانه بود ارزشی ندارد .

خانم قدسیه در مورد اینکه اگر ما برای درمان مسافران خود به هر کجایی که می خواستیم برویم همان اول به ما میگفتند که این مقدار پول بدهید و در آخر هم که نتیجه بخش نبود اما اینجا وقتی ما وارد کنگره میشویم بدونه اینکه از ما پولی بگیرند درمان میشویم و در زمان مصرف مسافران چقدر هزینه میشد و حالا این پولی که ما میدهیم یک سوم آن مخارج ها نیست و درمان مسافران ما خیلی بیشتر از اینها ارزشمند است .
در ادامه خانم زهرا فرمودند :قانون پنجم که مربوط به مبحث وادی سوم است می گوید :که باید دانست که هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمی کند یعنی اینکه هر کسی باید خودش خواسته ی درمان داشته باشد و هیچ کس از بیرون نمی تواند بیاید و دستش را بگیرد و هولش بدهد مثل مصرف کننده ای که وقتی با کنگره اشنا شد فهمید که بار مسئولیت به عهده ی خودش است . پیاماین قسمت از کتاب از استاد سیلور است در مورد پیدا کردن کلید است .استاد سیلور می فرمایند :اغاز حیات جدید بر شما مبارک باشد که اغاز طبیت شروع سفر یک مسافر است مثل فصل بهار که درختان شکوفه می زنند و زمانی که ادم چهره ی نو شدن طبعت را می بیند شاد میشود و یک همسفر هم وقتی شوهر یا فرزندش به کنگره می آید چون همگام با سفر اول ها میشود و الگو ها را می بیند خوشحال می شود و میگوید خدا را شکر که ما هم با این گروه همراه شدیم انگار که یک زندگی دوباره را شروع کرده اند و این زندگی دوباره نوید آرامش و صلح و بیرون رفتن غمها و رنجها و درد ها است هر چیزی که ما در اطراف خود میبینیم یک پیام است و آمدن ما به کنگره پیام رهایی است و نشستن در لژیون یعنی بودن در صراط مستقیم و بیرون امدن از رنج هاست برای بسیاری از مشکلاتی که برایم پیش می اید باید بدنبال حل آن مسئله باشم و اگر بدنبال حل مسئله رفتم کلید هایی به دستم شما می دهم . 
یکی از کلید ها کتاب 60 درجه است که داستان خیلی روان از زندگی جناب آقای مهندس را تعریف کرده و هر مصرف کندده و همسفری که این کتاب را می خواند درد و رنج ها را دیده و به ترتیب با قانون ها و وادی ها جلو می رود وهمین قانون ها کلید تمام مشکلات چه اعتیاد چه رفتاری و کرداری و خلق و خو میشود . 
چرا ؟جون سه ضلع مثلث درمان جسم روان و جهان بینی است وقتی شخص مصرف کننده جسم و روانش به درمان میرسد جهان بینی او هم کم کم به درمان می رسد اما آقای مهندس در سی دی های اخیر می فرمایند :وقتی جسم و جهان بینی به درمان برسد روان هم به درمان می رسد که روان همان خلق و خوی شخص و رفتار و منش و تمام صفاتی که یک همسفر و یک مسافر از خود نشان می دهدنشان دهنده ی روان اوست و اگر من یک شخص آرامی باشم و زود عصبانی نشوم معلوم می شود که آرام ارام روان من به تعادل نزدیک است اما خیلی وقتها یک همسفر از ترکش اعتیاد به دور نبودهو این ترکش ها سه ضلع جسم همسفر را هم به اسیب کشانده است اگر شما بیایی و حرکت کنی مطمئنا اینجا کلید های مشکلاتت را به تو مید هند اما اگر تو با همه یکاو شگران و دانشمندان هم همنشین بشوم ولی خودم نخواهم به اون موضوع واقی که درمان مسافر و درمان تعادل زندگی هست نمی رسی حالا هرچه راهنما هم سعی کند که تو را در مسیر مستقیم روانه کند اما اگر خودت نخواهی نمی شود و راهنما تمام این راهها را رفته و به تو می گوید که اینجا به مسافرت اگر گیر دادی مسافر تو بیشتر لجباز میشود ومسافری که در این شرایط سخت و دشوار قرار دارد اگر اذیت و ازاری از طرف همسفر بشود باعث سقوط او از دره میشود و سقوط او باعث سقوط من همسفر هم خواهد شد پس در کنگره یاد بگیرم که هر چیزی راهنمایم به من گفت بگویم چشم و گوش به فرمان او باشم 
آقای مهندس در سی دی پیدا کردن کلید میگویند برای دریافت کلید و حل شدن مشکلاتت باید توان عقلی و حسی خود را بالا ببری و اگر توان حسی بالا برود اولین نیروی به کار گیری قوه ی عقل حس است و اگر حس من حسهای سالمی باشد میتوانم تصمیمات درستی بگیرم و داده های درستی به عقل می دهم و سربازان دانایی گول نمی خورند حس مثل نام کتاب و عقل مثل متن کتاب است وقتی من نام کتاب را می خوانم اگر اسم کتاب به دل من نشست خود کتاب را هم می خوانم کسی که نام کتاب را درک میکند کمک کم به مفاهیم کتاب هم رو می اورد و قشنگ ادراک و درک از نویسنده را متوجه می شود و به دلش می نشیند و به دیگران هم اون کتاب را معرفی میکند و کسی که حسش درست کار می کند مثلا سر حال است و انرژی دارد چه چیزی انتقال میدهد انرژی شادی انتقال میدهد اما اگر کسی غمگین و نارحت باشد همان غم و اندوه و ناراحتی را انتقال می دهد و هر کسی که زندگی خوب و عالی داشته باشد برای دیگران هم خوشایند است اما کسی زندگی نرمالی ندارد عقل جزیی می گوید این که زندگی خوبی ندارد مطمئنا حال خوشی هم ندارد پس هر روز صبح که بیدار می شوم اگر انسان مثبتی باشم می گویم الحمد الله خدایا شکرت که یک روز دیگر را به من هدیه دادی تا شب زندگیش به خیر می گذرد ولی یک انسان منفی نگر که تا بیدار میشود بدنبال حسهای منفی است و در گذشته است و درد و رنج گذشته را برای خودشان زنده می کنند و باید بدانم که من به هر چیزی که فکر کنم همان اتفاق برایم می افتد کنگره 60 هم به علم کائنات خیلی ایمان دارد و می گوید تو هر چیزی را به کائنات دادی همان را دریافت میکنی اگر حس مثبت به خودم دادم و خدا را شکر کردم بهترین ها برایم اتفاق می افتد و اگر به نداشته هایم فکر کنم یعنی لیاقت همین نداشته ها را دارم و هر روز به نداشته هایم اضافه میشود اما اگر شکر گذار واقعی بودم کائنات هم جام مرا پر از رحمت و برکت میکند 
و چیزی که باعث میشود که حس انسان حس سالمی باشد به میزان و تعادل ناقل های عصبی مربوط است میزان مواد غذایی است و این جسم ما را آقای مهندس تشبیه به یک شهر کرده اند و وقتی که یک شهر نیاز به تاسیسات و شرکتها و انسان های زیادی تا بتواند چرخه ی یک شهر بچرخد وقتی شهرها نیاز به سوخت دارد یا گوشی موبایل من نیاز به شارژدارد پس بدن من هم نیاز به سوخت دارد که حس واقعی داشته باشد وقتی ناقل های عصبی من درست کار کند من حس خوبی دارم و افکار و اندیشه ی من هم با اموزش به جا باشد حس من سالم میشود و وقتی حس سالم شد عقل به جا و درست تصمیم میگیرد و اگر جایی حواسم و فکرم سر جایش نیست ببینم حس من کجا نا خالصی پیدا کرده و با پیدا کردن کلید قفل های زندگی یکجا خود آگاه به دست خودم بسته شد و اگر در زندگی پذیرش داشته باشم قفل های زندگی من اینقدر محکم نمی شود که نیاز به کلید پیدا کنمپس  باید حس هایم را سالم کنم تا هم قفل و هم کلید را پیدا کنم .
در پایان دستان دوستان امواج نور در هم گره خورد و جلسه با دعای آرامش به پایان رسید 
دستور جلسه پنجشنبه هفته ی 98/8/30آینده ادامه کتاب 60 درجه و سی دی پیدا کردن کلید 
با تشکر از راهنمای عزیز خانم زهرا و تمامی اعضای لژیون امواج نور 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 23 آبان 1398
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic