امواج نور
وب لژیون همسفر زهرا
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


شما اکنون چون پرنده ای هستید که آماده فرمان پرواز خویش است پرواز راآموخته است برای اینکه از شعاع نوری که ساطع شده وبه زمین رسیده است به بلندای همان نیرو به پرواز درآید این سعادت را حافظ باشید وعزت خویش را به دست آورید وجای خود رااستوار بگردانید وما هم خشنود هستیم

مدیر وبلاگ :همسفر مرضیه
به نام قدرت مطلق

یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور     کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور


زمانی که می خواستم شروع به نوشتن کنم اولش نمی دانستم از چه بگویم ولی وقتی بیشتر فکر کردم وبه کلمه دلنوشته توجه نمودم متوجه شدم که باید چیزی که می نویسم حرف دلم باشد پس دست به قلم شدم ونوشتم حرفهای را که شاید با خودش تلخی به همراه داشته باشد ولی حتما پایان شیرینی خواهد داشت چون کنگره به من یاد داد که بعد از هر سختی بهترین وشیرین ترین اتفا ق ها در انتظارم خواهد بود حرفهایی که درونش تلخی وناامیدی و دور شدن از خدا موج می زد اما حالا تبدیل شده به امید و داشتن اعتماد به نفس وقدرت وآرامش و خوشبختی و مهمتر از همه نزدیک شدن به خدا .

خانواده من تشکیل شده از چهار نفر پدرم ومادرم برادرم وخودم که برادرم 3سال از خودم بزرگتر می باشد من هم مثل خیلی های دیگر در کنار خانواده زندگی خوب همراه با فراز ونشیب های زیادی را داشتم خواستگاران زیادی داشتم تا اینکه مسافرم که از قبل با او آشنا شده بودم و انتخاب خودم بود به خواستگاری من آمد ولی با مخالفت مادرم مواجه شدیم علتش هم وابستگی زیاد مادرم به من بود ومسافر من اهل کرمانشاه و خودم اهل زنجان بودم برای این دور بودن مسیر مادرم مخالفت می کرد اما با پافشاری خودم ومسافرم بلاخره مادرم راضی شد ولی بعدها با مشکلات و مسایل زیادی مواجه شدیم اما من به عشق مسافرم همیشه با این سختی ها جنگیدم و زندگی خودم را حفظ کردم در کرمانشاه زندگی مشترکمان را شروع کردیم و با تمام سختی های که داشتیم احساس خوشبختی می کردیم اما با گذشت زمان رفتار مسافرم کم کم تغییر کرد ومن به او مشکوک شدم زندگی ما تبدیل به میدان جنگ شد هر روز دعوا وبحث وجدال داشتیم تمام خوشی ها وشیرینی ها جایشان را به تلخی ها وجدال ها داده بودند هرچه از مسافرم می پرسیدم انکار می کرد با وجود اینکه مسافرم من را خیلی دوست داشت وبه سختی من را به دست آورده بود اما حاضر نبود از اعتیاد دست بردارد و همیشه اعتیاد در زندگی ما حرف اول را می زد زندگی ما روز به روز به طرف تاریکی ونابودی می رفت و من نه جایی را سراغ داشتم ونه کسی را می شناختم تا بتوانم از او کمک بگیرم با خانواده خودم هم نمی توانستم این مشکل را در میان بگذارم تا اینکه بعد از سالها زندگی مسافرم از من کمک خواست تا بتواند اعتیادش را درمان کند اما من آگاهی نداشتم و فکر می کردم فقط باید غیرت داشته باشد وهمچنین اگر من را دوست داشته باشد به راحتی می تواند مواد را ترک کند و فقطانتظار داشتم مسافرم ترک کند و به فکر درمان او نبودم و نمی دانستم ترک با درمان فرق دارد ومسافرم با مصرف قرص بی2 توانست چند روزی مصرف تریاک را قطع کنه اما به خاطر برخوردهای بدی که من داشتم مسافرم دوباره مصرف را شروع کرد تا بهمن ماه 95 که مراسم ازدواج خواهر شوهرم بود فردای آن روز مسافرم در حین مصرف مواد داخل ماشین توسط مامورها بازداشت شد و من تازه متوجه شدم که مصرف مسافرم از تریاک تبدیل به هرویین شده است و آن لحظه وحشتناک ترین لحظه زندگیم بود از کلانتری مسافرم را به کمپ فرستادند آنجا با توهین وبد دهنی با مسافرم برخورد می کردند بعد از یک هفته مسافرم خواست که یا او را از کمپ مرخص کنم یا خودش را خلاص خواهد کرد بعد از اینکه مرخص شد دوباره شروع به مصرف کرد و من همیشه از خدا می خواستم که به ما کمک کند بیشتر مواقع به خاطر فشارهای زیاد آرزوی مرگ می کردم تا اینکه کنگره 60توسط یکی از دوستانم به ما معرفی شد اما از آنجا که باید اذن ورود از طرف خدا باشه مدت زیادی سختی کشیدیم تاوقتی وارد این مکان مقدس شدیم قدر لحظه لحظه های آن را داشته باشیم مسافر من باکنگره آشنا شد اما هنوز به خار تشخیص راهنماهنوز مصرف او تی را شروع نکرده اما از اینکه شوق حضور در کنگره را در او می بینم خدا را شاکرم و از خدا تشکر می کنم که لیاقت حضور در کنگره را به من ومسافرم داد  شاکرم به خاطر دید ونگرش جدیدی که نسبت به اعتیاد وجهان درون وبیرونم پیدا کردم خوشحالم که نفرتم تبدیل به عشق شده از آقای مهندس که وجودشان سرشار از عشق ومحبت وصداقت است تشکر می کنم بابت بستری که برای ما فراهم کردند و از خداوند آرزوی عمری طولانی همراه با سلامتی برایشان دارم به امید بازگشت آرامش به زندگی تک تک شما عزیزان



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 19 بهمن 1398
چهارشنبه 23 بهمن 1398 10:27 ق.ظ
الهام عزیزم دلنوشته تان به دلم نشست مطمئنم به لطف خدا لحظه ناب رهایی مسافرت را میبینی موفق و سربلند باشی عزیزم
یکشنبه 20 بهمن 1398 12:05 ق.ظ
الهام عزیزم به امید روز رهایی تان و آرزوی لبخندگی همیشگی و عشق و خوشبختی
شنبه 19 بهمن 1398 10:20 ق.ظ
بسیار زیبا بود خانم الهام عزیزم امیدوارم به زودی شاهد رهایی مسافرتون باشید و سالهای خوبی را با آرامش و خوشبختی در کنار هم سپری کنید
شنبه 19 بهمن 1398 09:27 ق.ظ
خدا قوت به خانم الهام بسیار زیبا نوشتی و خدا را شکر که راه کنگره برای شما و مسافرت باز شده انشاالله سفر خوبی را به پایان می رساند.
چرا که وعده ی خداوند حق است .
خدا قوتی هم به کمک راهنمای محترم خانم مرضیه بابت زحماتشون
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic